دانش هسته اي افتخارملي،پس حق مسلم ماست و ماتاآخرایستاده ایم
گزیده ای ازسخنان رهبرحکیم وفرزانه انقلاب دردیداربامسئولان وکارشناسان انرژی اتمی كليد اصلى هم علم و بر اثر علم، فناورى است؛ بايستى آن كشور و ملتى كه تصميم دارد سرنوشت خودش را خودش بسازد و خودش، خودش را به خوشبختى برساند، اين كليد را پيدا كند. ************ «العلم سلطان؛ من وجده صال و من لم يجده صيل عليه»؛ علم، قدرت است - از اين دو حال خارج نيست - هر كس دانش را به دست آورد، مىتواند قدرتمندى و قدرتنمايى كند؛ هر كس دانش را به دست نياورد، قدرتنمايى و قدرتمندى عليه او انجام مىگيرد. بزرگترين خيانتى كه در طول اين صدوپنجاه، دويست سالِ روزگار رشد روزافزون علم به كشور ما شد، اين بود كه نگذاشتند يا زمينه را فراهم نكردند كه اين ملت بااستعدادى كه مثل بوعلى و فارابى و رازى را در سابقهى تاريخىِ خود دارد، بتواند جاى خودش را در دنياى علم امروز پيدا كند. حالا مىتوانيد بگوييد نگذاشتند؛ اين نگاه بدبينانه است؛ مىتوانيد بگوييد زمينه فراهم نكردند - ديگر از اين كمتر نيست - اين نگاه خوشبينانه است. ******* براى ملت ما هيچ عيدى بزرگتر از اين عيد نيست كه انسان احساس كند جوانهايش به خودشان اعتماد دارند؛ اعتقاد دارند؛ باور دارند كه مىتوانند كارهاى بزرگ را انجام بدهند و اين عزم راسخ را پيدا مىكنند كه اين كار را انجام بدهند. عزيزان! اين كار را انجام بدهيد. *********** اين را بدانيد كه كليد علمى كه گفتم مىتواند يك ملت را متحول كند، با ايمان دست مىآيد؛ با ايمان نگه داشته مىشود؛ با ايمان به كار مىافتد. ايمان قوى، يك چنين نقشى مىتواند داشته باشد. با ايمان، همهى كارها آسانتر انجام مىشود تا بدون ايمان. الحمدللَّه هم ايمان داريد، هم انگيزه و همت و تصميم و عزم راسخ داريد، هم توانايى استعداد و فكر داريد. شما بايد اين كار را بكنيد؛ بايد اين كار پيش برود. ********** هر حركت شما، هر لحظهى از اين كار شما - كه با اين انگيزه و در اين جهت به كار مىگيريد - اجر الهى و معنوىِ غيرقابل معادل با هر ارزش مادى دارد؛ يعنى هيچ ارزش مادىاى نمىتواند معادل آن اجر الهىاى باشد كه در پروندهى شما ثبت مىشود. اولاً، به خاطر اينكه كار، فىنفسه كار باارزشى است؛ ثانياً، براى اينكه شما داريد مقدمات استقلال و عزت مستمر و مستدام يك ملت را فراهم مىكنيد. ××××××××××××× همانا که آمد شما را خبر که ما را چه آمد ز اختر به سـر از این مار خوار اهریمن چهره گان ز دانایی و شرم بی بهره گان نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد همی داد خواهند گیتی به باد از این زاغ ساران بی آب و رنگ نه هوش ونه دانش نه نام و نه ننگ هم آتـش بمردی به آتشکده شـدی تیره نوروز و جشن سده نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر ز اختر همه تازیان راست بر شودخار هرکس که بد ارجمند فرومایه را بخت گردد بلند کشاورز جنگی شود بی هنر نژاد و بـزرگی نیاید به بر زشیر شتر خوردن و سـوسمار عرب را به جایی رسیدست کار که تاج کیانی کـند آرزو تـفو بر تو ای چرخ گردون تفو همه بوم ایران تو ویران شمر کنام پلـنگان و شیران شمر پر از درد دیـدم دل پارسا که اندر جهان دیو بد پادشاه نـمانیم کین بوم ویران کنند همی غارت از شهر ایران کنند نـخوانـنـد بر ما کـسی آفرین چـو ویران بود بوم ایران زمین دریغ است ایران که ویران شود کـنام پـلنگان و شیران شـود همه سربه سرتن به کشتن دهیم از آن به که ایران به دشمن دهیم چو ایـران مبـاشد تن من مباد در این مرز و بوم زنده یک تن مباد… ××حکیم ابوالقاسم فردوسی××